تبلیغات

رتبه سنج گوگل

رتبه سنج گوگل

مقالات علوم دامی - فبزیولوژی تولید مثل
 
مقالات علوم دامی

تکوین و تکامل غدد جنسی تمایز جنسی برنامه ای است که تحت فرمان شاخصهای ژنتیکی، اجازه تمایز گنادها (گنادهایی که توانائی تبدیل به هر دو جنس را دارند) و اندامهای جنسی را در یکی از مسیرهای نر یا ماده می دهد. البته علاوه بر ژنتیک، عوامل دیگری از قبیل خود غدد جنسی، سلولهای زاینده، عوامل هورمونی، مغز، عوامل رفتاری و حتی قوانین موجود نیز در تعیین فنوتیپ جنس دخالت دارند. مجموعه ساختمانهای دستگاه تناسلی یعنی گنادها و ....  Smiley

ادامه در ادامه مطلب

تکوین و تکامل غدد جنسی تمایز جنسی برنامه ای است که تحت فرمان شاخصهای ژنتیکی، اجازه تمایز گنادها (گنادهایی که توانائی تبدیل به هر دو جنس را دارند) و اندامهای جنسی را در یکی از مسیرهای نر یا ماده می دهد. البته علاوه بر ژنتیک، عوامل دیگری از قبیل خود غدد جنسی، سلولهای زاینده، عوامل هورمونی، مغز، عوامل رفتاری و حتی قوانین موجود نیز در تعیین فنوتیپ جنس دخالت دارند. مجموعه ساختمانهای دستگاه تناسلی یعنی گنادها و مجاری و اندامهای مربوطه، توانائی تبدیل به هر دو جنس را دارند و در صورت فقدان اثرات اختصاصی هورمونهای مردزا، تمایلی ذاتی جهت تبدیل شدن به اندام تناسلی ماده وجود دارد. مکانیسم و جزئیات اندام زائی (ارگانوژنز) دستگاه تناسلی مربوط به مبحث جنین شناسی است. لذا در اینجا به عوامل موثر در این مکانیسمها اشاره خواهد شد. در همه پستانداران و موجودات هتروگامت در جنس نر(XY)،اولین سیگنال در تمایز جنسی بنظر می رسد که از کروموزوم Y صادر می گردد. کروموزوم Y تولید نوعی آنتی ژن از نوع تطابق بافتی را القا میکند که ابتدا H-Y antigen خوانده می شد. وجود این آنتی ژن در تعیین سرنوشت گنادها بطرف بیضه ضروری است. پروتئینی بنام sry یا TDF توسط ژن SRY در نزدیکی بخش مرکزی کروموزوم Y تولید می شود وبا اثر بر روی سلولهای لیدیگ موجب مهار فعالیت آنزیم آروماتاز( که خود توسط هورمونهای LH یا hCG فعال شده است) و در نتیجه عدم تولید استرادیول و تجمع تستوسترون و طبیعتاً اثرات آندروژنیک آن یعنی رشد لوله های ولف و ساختمانهای مربوطه می گردد. از سوی دیگر پروتئین sry تولید MIF از سلولهای سرتولی را تحریک مینماید که نتیجه آن تحلیل لوله مولر و ضمایم آن است ( شکل شماره 1). مواردی از اختلالات دیده شده اند که با وجود ژنوتیپ XX ولی گنادها به بیضه تمایز پیدا کرده اند. با وجود اطلاعات فوق چه توجیهی در این مورد می تواند وجود داشته باشد؟ در طی مرحله عدم تمایز جنسی، چین های اوروژنیتال (ادراری تناسلی)، برجستگی‌های جنسی و برآمدگی جنسی رشد می کنند. مردزایی در این اندامها (تشکیل اسکروتوم و آلت) به اثر آندروژن‌ها بستگی دارد. در جنین نر منشاء اصلی این هورمونها بیضه است. البته آندروژنهایی با منشاء دیگر (جنینی یا مادری) می توانند باعث نرزایی در جنین ماده شوند (به عنوان مثال هیپرپلازی غده آدرنال باعث هرمافرودیسم کاذب در -reductase دارد. اینaجنس ماده می‌شود). تمایز اندامهای جنسی نر بستگی به آنزیم 5 آنزیم باعث احیای تستوسترون به دی هیدروتستوسترون (DHT) می گردد. در صورت عدم فعالیت این آنزیم، اندامهایی که از سینوس ادراری تناسلی منشاء می گیرند (اندام تناسلی خارجی) طبیعت ماده خواهند داشت. در حالیکه اندامهای حاصل از لوله های ولف (که وابسته به تستوسترون می باشند) در مسیر نر پیش می روند. این نارسائی ها با جبران نقص هورمونی برگشت‌پذیر هستند ولی در مورد اسپرماتوژتز اینطور نیست. نارسائیهای دستگاه تناسلی می تواند ناشی از اختلال در کروموزومهای جنسی و یا تمایز غدد جنسی باشد. در مورد نارسائیهای ژنتیک می توان به دو مورد سندرم کلاین فلتر و سندرم ترنر اشاره نمود. سندرم کلاین فلتر با ژنوتیپ47xxy مشخص می شود. در این بیماری به علت ترشح کافی تستوسترون کانال ولف طبیعی و لوله های مولر به علت ترشح فاکتور بازدارنده مولر (Mullerian–Inhibiting Factor) تحلیل رفته‌اند. کمبود آنزیم -reductase در نژادی از ساکنین دومینکین وجود دارد که باعث کوچک ماندن اندامa5 تناسلی پسربچه ها تا 12 سالگی شده و به همین دلیل به آن Penis at twelve یا هرمافرودیسم کاذب Pseudo hermaphrodism می گویند. این بیماران تا قبل از دوازده سالگی طبیعت ماده داشته و بیضه های آنها پنهان است. سپس از حدود دوازده سالگی، ناگهان تغییر ماهیت داده و اندام تناسلی خارجی به شکل نر ظاهر می گردد. شکل شماره 1:در این شکل نقش پروتئین sry در بیان MIF و مهار فعالیت سیتوکروم P450 آروماتاز را بترتیب در سلولهای سرتولی و لیدیگ در جنین نر ملاحظه می کنید. گنادها کوچک و تحلیل رفته، عدم تشکیل لوله های اسپرم ساز، آزواسپرمی و هیپرپلازی سلولهای لیدیگ نیز دیده می شود. در هنگام بلوغ، رشد موها ممکن است طبیعی باشد ولی رشد و تکامل عضلات و صفات ثانویه دیگر کافی نبوده و حالت خواجگی معمول است. ژانیکوماستی به علت کم بودن آندروژنها و یا نسبت نامناسب آندروژن به استروژن در اغلب این بیماران دیده می شود. میزان تستوسترون در حد پایین تا طبیعی و مقدار LH افزایش یافته است. FSH تا چندین برابر نرمال بوده و این مسئله نشانگر فقدان سلولهای زاینده جنسی (germinal cells) است. ضمناً روی بازوی بلند کروموزوم X نیز نواحی موثر بر رشد قد و تمایز غدد جنسی وجود دارد. علاوه بر موارد فوق، هیپرپلازی مادرزادی آدرنال نیز می تواند سبب اختلال در تکامل اندام تناسلی خارجی گردد. این اختلالات می توانند در هر دو جنس دیده شوند. هر گونه نقصی در هر یک از مراحل تبدیل کلسترول به کورتیزول باعث تجمع ترکیبات حد واسط (که گروهی از آنها فعالیت بیولوژیک دارند) در خون می شود، که نتیجتاً در ادرار نیز وارد می‌گردد. هر چه این نقص در مراحل ابتدائی تری باشد مشکل شدیدتر خواهد بود و با ادامه حیات طولانی تر مغایرت دارد. نقص در آنزیم P450scc یکی از این موارد است. از سوی دیگر نقص در آنزیم 11 و 21 هیدروکسیلاز آدرنال، باعث انحراف تولید استروئیدها به سمت اندروژنهای قوی می شود( شکل 2)، که این خود ظاهر جنین ماده را به نر تبدیل می نماید(Virilization). نقص در آنزیم 21 هیدروکسیلاز بیشتر باعث کاهش مینرالوکورتیکوئیدها و بنابراین از دست دادن هر چه بیشتر نمک می گردد. در حالیکه نقص در آنزیم 11 هیدروکسیلاز از آنجا که منجر به تولید مینرالوکورتیکوئیدهای قوی از قبیل داکسی کورتیکوسترون (DOC) می شود باعث بالا بودن فشار خون در این نوزادان می گردد، و نیز از آنجا که تولید آندروژنها از هفته پنجم جنین شروع می شود. بسته شدن خلفی لبهای کوچک و بزرگ شدن کلیتوریس در جنین ماده را موجب می گردد. در جنین نر، تیره شدن ناحیه جنسی، مربوط به افزایش ACTH (که فعالیت هورمونی مشابه هورمون محرک ملانوسیتها MSH دارد) است. ضمناً تحت تاثیر تستوسترون، جنین رشد بیشتری داشته و زودتر کامل می شود. از سوی دیگر کاهش فعالیت آنزیمهای بیضه ای 17 و 20 دسمولاز و 17 بتا هیدروکسی استروئید دهیدروژناز، سبب اختلال در صفت نرزایی در جنین مذکر می شود. چرا که این آنزیمها باعث تولید آندروژنهای پرقدرت می گردند. از موارد دیگر می توان به فقدان حساسیت محیطی نسبت به اندروژنها اشاره کرد. نوزادان پسری که مبتلا به این نوع نقص هستند، دستگاه تناسلی داخلی آنها طرح طبیعی مذکر را دارد، زیرا عامل بازدارنده کانال مولر به طور طبیعی از بیضه ترشح می شود. بنابراین اندامهای رحم، تخمدانها و لوله های فالوپ وجود ندارند. از سوی دیگر این بیماران از لحاظ اندام تناسلی خارجی طرح ماده را دارند ولی واژن یک مجرای کور را تشکیل می دهد. در هنگام بلوغ رشد اندامهای وابسته به استروژنها (به علت اثر آنزیم آروماتاز روی آندروژنها و تبدیل آنها به استروژنها) مشهود است ولی موهای ناحیه جنسی رشد نخواهند داشت. از لحاظ هورمونی، غلظت پلاسمایی LH، تستوسترون و استرادایول در این بیماران در مقایسه با نرهای اخته شده بالاتر است. روی هم رفته نقص در تکامل اندامهای وابسته به –reductase) صفت مغلوبaاندروژنها اغلب ارثی است. کمبود آنزیم 5 آلفاردوکتاز (5 اتوزومی است Autosomal Recessive در حالیکه اغلب سندرمهای عدم حساسیت به اندروژنها یک صفت ارثی مغلوب وابسته به کروموزوم X هستند (شکل 3). شکل شماره 2. در این شکل مسیر متابولیک استروئیدها نمایش داده شده است آیا تمایزی در سیستم عصبی مرکزی میان دو جنس وجود دارد؟ غدد جنسی یعنی بیضه و تخمدان توسط هورمونهای مشترک هیپوفیزی کنترل می شوند. و البته نحوه ترشح این هورمونها در دو جنس متفاوت است چنانکه اگر تخمدان یک جونده به بدن یک جونده نراخته شده پیوند زده شود، رشد دوره ای فولیکولها در این تخمدانها مشاهده نمی شود. در آزمایش دیگری هیپوفیز رات (نوعی موش) به جانور ماده هیپوفیزکتومی شده پیوند زده شد. آنچه مشاهده گردید تشکیل سیکلهای طبیعی جنسی در جانور ماده بود. از آزمایش فوق این نتیجه حاصل می شود که مراکز بالاتر یعنی هیپوتالاموس روی هیپوفیز نقش کنترل کننده دارند. در یک آزمایش به موشهای نر داروی ضدآندروژن (Cyproterone acetate) تزریق گردید. نتیجه آن ترشح دوره ای گنادوتروپین ها بود. اندروژن‌ها در مغز این حیوانات تحت تاثیر آنزیم aromatase تبدیل به estradiol شده، مرکز مسئول ترشح دوره ای را تخریب می نماید و باعث تبدیل شدن مغز به نوع نر (male type brain) می گردند. حال با وجودیکه هورمون استرادیول در خون حیوان ماده نیز وجود دارد، پس به چه علت تاثیر مشابه را ندارد؟ جواب آن در این نکته است که در خون جانور ماده، ماده ای به نام آلفافتوپروتئین به مقادیر بیشتری وجود دارد که این پروتئین قابلیت و تمایل زیادی برای اتصال به استرادیول دارد. بنابراین مانع از اثر استرادیول روی مغز جنین ماده می شود. از سوی دیگر شواهد کلینیکی نشان می دهند دخترهائیکه با هیپرپلازی مادرزادی آدرنال متولد می‌شوند، در هنگام تولد دستگاه تناسلی خارجی مذکر داشته و بعد از بلوغ نیز هیچگاه سیکل قاعدگی منظم نخواهند داشت. علاوه بر طرحهای ترشحی مختلف گنادوتروپین یک اختلاف نیز در سیستم عصبی هر دو جنس مشاهده می شود. به عنوان مثال، در رات دیده شده است که هسته های نخاعی عضلات بولبوکاورنوز (bulbocavernosus) در قطعات پنجم و ششم به تعداد بیشتر و بزرگتری در جنس نر وجود دارد. همچنین اختلافات مورفولوژیک و رسپتوری در هسته های مغزی هر دو جنس دیده شده است. ولی در مورد تاثیر و اهمیت دقیق این اختلافات و اینکه تا چه حد در انسان عمومیت دارد مدارک قطعی وجود نداشته و عقاید ضد و نقیضی در این مورد وجود دارد. در هر صورت شکی نیست که بسیاری از رفتارها، خصوصاً رفتارهای جنسی در زن و مرد با یکدیگر تفاوت دارند. شکل شماره 3. در این شکل نقش کروموزوم X در بروز رسپتور آندروژن وساختمان این رسپتور نشان داده شده است. 2. فیزیولوژی بلوغ الف : نورواندوکرینولوژی بلوغ فعالیت غدد جنسی تحت تاثیر محور هیپوتالاموس – هیپوفیزغدد جنسی (گنادها) کنترل می گردد. گنادوتروپین ها طرحهای گوناگونی از ترشح در دورانهای مختلف جنینی، نوزادی و بلوغ دارند. در اواسط بارداری یک قله و سپس در نوزادی افزایش در گنادوتروپین ها ایجاد می شود از زمان تولد تا قبل از بلوغ، این هورمونها تقریباً در حالت خاموشی هستند. با شروع بلوغ افزایشهای نامنظم و ضربانداری در آنها مشاهده می شود و بعد از بلوغ نیز طرح اصلی خود را در هر یک از دو جنس پیدا می کنند. کاهش در گنادوتروپین ها پس از اواسط بارداری و نیز پس از تولد تا پیش از بلوغ، مربوط به روشن شدن مکانیسمهای فیدبک منفی و حساس تر شدن این سیستمها است. هسته سلولهای اصلی هورمون آزاد کننده گنادوتروپین ها Gonadotropin Releasing Hormone; GnRH در دو منطقه هیپوتالاموس واقع شده اند. 1- یکدسته در قسمت قدامی هیپوتالاموس، خصوصاً در هسته استریا ترمینالیس Stria Terminalis و در ناحیه میانی پیش بصری (Preoptic Area) 2- دسته دیگر در هسته های قوسی (Arcuate N.) و هسته های پری و نتریکولار) (Peiventricular N. قرار گرفته اند. اکسون این نرونهای پپتیدرژیک به ناحیه Median Eminance وارد شده، ترشحات خود را به مویرگهای سیستم باب (port) می ریزند. تعداد زیادی نرون از مراکز بالاتر (از نرونهای بیوآمینرژیک و اپیوئیدی (Opiate با نرونهای ترشح کنندهGnRH سیناپس کرده، از این طریق می توانند روی ترشح آنها تاثیر داشته باشند. دو سیستم کنترل کننده ترشح گنادوتروپین ها و آزاد کننده های آنها وجود دارند. یکی از این سیستمها وابسته به استروئیدهای غدد جنسی و سیستم دیگر به خارج از این مسیر وابسته است. سیستم اول را می توان به عنوان مثال در دوران جنینی و قبل از بلوغ مشاهده نمود. در این دوران استروئیدهای ترشح شده از گنادها (هر چند بسیار جزئی هستند)، اثر فیدبک منفی روی هیپوتالاموس و در نتیجه هیپوفیز دارند. این مکانیسم را می توان تا حدودی توسط یک داروی ضداستروژن مثل کلومیفن سیترات (Clomiphen Citrate) از کار انداخت. این دارو شباهتهایی از لحاظ ساختمانی با استروژن دارد. بنابراین می تواند به رسپتورهای سیتوپلاسمی استروژن متصل شده و به هسته سلول منتقل گردد ولی فاقد اثرات استروژنی است. در نتیجه با کاهش اثر استروژن، مقدار گنادوتروپین‌ها افزایش می یابد. به همین دلیل از این دارو در درمان برخی موارد نازایی و برای تحریک گنادها استفاده می شود. با شناختی که از مکانیسمهای فیدبک منفی داریم، به خوبی می دانیم که اگر یک حیوان را (مثلاً نوعی میمون) را بعد از تولد عقیم کنند، بلافاصله مقدار گنادوتروپین‌ها بالا می رود، ولی پس از چندی تا قبل از بلوغ شاهد کاهش این هورمونها خواهیم بود. علت این کاهش پیش‌بینی نشده، عوامل خارج از گنادها هستند که اهمیت آنها به خوبی شناخته نیست. ولی در هر صورت این مکانیسم به استروئیدهای جنسی مربوط نیست. گاهی اوقات سیستم غیروابسته به هورمونهای جنسی دچار اختلال گشته و ایجاد بلوغ زودرس (Precocious puberty) می نماید. سیستمهایی که از آنها صحبت شد در زمان معینی باعث روشن شدن مکانیسمهای بلوغ می‌گردند. این سیستمها تحت تاثیر عوامل زیادی قرار دارند. از جمله عوامل ژنتیکی و ارثی نقش عمده ای در زمان شروع بلوغ ایفا می نمایند. شکل شماره4. محور هیپوتالامو-هیپوفیزو-گنادی. نوسان در ترشحات هیپوتالاموسی LRH برای ترشح مناسب گنادوتروپینها از هیپوفیز ضرورت دارد. این طرح ترشحی تحت تاثیر مسیرهای عصبی،آمینهای بیوژنیک و نورومودولاتورهای پپدیدرژیک می باشد. عوامل جغرافیایی، آب و هوایی و منطقه‌ای نیز تاثیر قابل توجهی بر بلوغ دارند. به عنوان مثال، سوء تغذیه می تواند بلوغ را به تعویق اندازد. وضعیت نامناسب اجتماعی – اقتصادی از آنجا که معمولاً همراه با ابتلای مکرر به بیماریهای گوناگون است، عاملی است که بلوغ را به تعویق می اندازد. چاقی که خود می تواند تحت تاثیر عوامل ژنتیک، تغذیه ای و ارثی باشد روی شروع بلوغ موثر است. چاقی متوسط، سن شروع بلوغ را جلو می اندازد در صورتیکه چاقی مفرط باعث به عقب افتادن این روند می گردد. از سوی دیگر، لاغری مفرط همراه فعالیت شدید عضلانی نیز باعث تعویق سن بلوغ می شود. در شروع و تکمیل بلوغ تئوریها و مکانیسمهای پیشنهادی زیادی وجود دارد که هر یک در جای خود بحث خواهد شد. ب : مراحل بلوغ بلوغ را می توان به دو مرحله تقسیم کرد: (1) مرحله بلوغ آدرنالی Adrenarche که حدوداً 2 سال قبل از شروع بلوغ در غدد جنسی ظاهر می شود. بدین معنی که در این مرحله غدد جنسی هنوز تغییر محسوسی نکرده‌اند. (2) بلوغ غدد جنسی gonadarche که در این مرحله بلوغ تکمیل می گردد. 1. مرحله بلوغ آدرنالی Adrenarche : در این مرحله غلظت پلاسمایی آندروژنهای با منشاء آدرنال به تدریج افزایش می یابد. مهمترین این آندروژنها شامل، آندروستندیون (Androstenedione) دی هیدرواپی‌اندروسترون (DHA) و دی هیدرواپی اندروسترون سولفات (DHA-S) هستند. افزایش آنها در پلاسما می تواند به عنوان اولین علامت در شروع بلوغ محسوب شود. این علائم چه در پسرها و چه در دخترها به طور متوسط در سنین 7 تا 9 سالگی شروع می شوند. تولید این آندروژنها مربوط به افزایش فعالیت آنزیمهای 17 و 20 دسمولاز و 17 هیدروکسیلاز در لایه رتیکولر غدد آدرنال می شود. داخلی ترین لایه کورتکس آدرنال(رتیکولاریس) تحتنوع مطلب : علوم دامی، 
برچسب ها :

سه شنبه 23 مرداد 1386 :: نویسنده : حامد فرجی آیگانی


درباره وبلاگ

برای حمایت از ما روی تبلیغات كلیك كنید
مدیر وبلاگ : حامد فرجی آیگانی
نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبسایت چیست ؟








برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Dictionary of Animal Science
مرکز پروژه های دانشجویی ایران